رضا قليخان هدايت

2225

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و ليكن گرچه بينى ناشكيبش * نبايد دل نهادن بر فريبش بسا گل را كه نغز و تر گرفتند * بيفكندند چون بو برگرفتند بسا باده كه در ساغر كشيدند * به جرعه ريختندش چون چشيدند چو شيرين گوش كرد آن پند چون نوش * نهاد آن پند را چون حلقه در گوش صفت بهار و عشرت كردن خسرو با شيرين و كشتن خسرو شير را در چمن چو خرم شد به شيرين جان خسرو * جهان مىكرد عهد خرمى نو گل از شادى علم بر باغ مىزد * سپاه فاخته بر زاغ مىزد سمن ساقى و نرگس جام بر دست * بنفشه در خمار و سرخ‌گل مست شمال انگيخته هر سو خروشى * زده بر گاو چشمى پيل‌گوشى عروسان رياحين دست بر روى * شگرفان شكوفه شانه در موى بنفشه تاب زلف افكنده بر دوش * گشاده باد نسرين را بناگوش هوا بر سبزه گوهرها گسسته * زمرد را به مرواريد بسته غزال شير مست از دلنوازى * به گرد سبزه با مادر به بازى ز هر شاخى شكفته نوبهارى * گرفته هر گلى بر كف نثارى نواى بلبل و آواى دراج * شكيب عاشقان را داده تاراج چنين فصلى بدين عاشق‌نوازى * خطا باشد خطا بىعشق‌بازى خرامان خسرو و شيرين شب و روز * به هر نزهتگهى شاد و دل‌فروز گهى خوردند مى در مرغزارى * گهى چيدند گل از كوهسارى چو سبزه يافتند آرامگاهى * كه جز سوسن نرست از وى گياهى شراب و عاشقى همدست گشته * شهنشه زين دو ساقى مست گشته درآمد تند شيرى بيشه پرورد * كه از دنبال مىزد بر هوا گرد شه از مستى شتاب آورد بر شير * به يكتا پيرهن بىدرع و شمشير كمانكش كرد مشتى بر بناگوش * چنان بر شير زد كز شير شد هوش بفرمودش پس آنگه سر بريدن * ز گردن پوستش بيرون كشيدن